تبلیغات
یابو وب جامعه مجازی آریکانیان - روایتی از حضور لوئیس بونوئل در ایران
 
یابو وب جامعه مجازی آریکانیان
این قالب فغلا آزمایشی است -- اگر دوستانی می توانند ما را در آپدیت موضوع خاصی از وبلاگ یاری کنند در بخش تماس با مدیر اعلان کنند
درباره وبلاگ


اگر دوستانی می توانند ما را در آپدیت موضوع خاصی از وبلاگ یاری کنند در بخش تماس با مدیر اعلان کنند

مدیر وبلاگ : ایلیا جلیلوند
نظرسنجی
نظرتون در مورد قالب چیه؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
'
blog stat
افراد آنلاین Ali Jalilvand

Create your badge

یک داستان مطبوع

کارمن کوچولو دختر خیلی سر به راهی بود. معصومیت کارمنچیتا شهره خاص و عام بود.مادرش شب و روز از او مراقبت میکرد و با هوشیاری خود دیواری در جلو دخترش در برابر دام های دنیوی کشیده بود. کارمنچیتا که دوازده ساله شده بود مادرش هم به شدت نگران شد و با خودش فکر کرد : “روزی که دخترم برای اولین بار عادت ماهیانه شود ، با معصومیت طلایی اش خداحافظی خواهد کرد ” مادر برای حل این مشکل راهی یافت وقتی متوجه اولین رنگ پریدگی کارمنچیتا شد ، مثل دیوانه ها به خیابان دوید و با دسته بزرگی گل سرخ بازگشت . ” بیا دخترم ، این ها رو بگیر ؛ حالا تو داری یک زن میشوی . ” و کارمنچیتا ، شادمان و فریفته‌ی آن گل‌های سرخ زیبا ، فراموش کرد که عادت ماهیانه بشود . هر ماه ، دوازده بار در سال و برای سالهای متمادی ، کارمنچیتا با همین روش خر میشد و از آن حقیقت مشمئزکننده در امان میماند .

به محض این که سایه های پیش از سیزدهم هر ماه زیر چشمانش ظاهر میشدند ، مادرش هم گلهای سرخ را در دستان او میگذاشت .

کارمنچیتا چهل ساله شد . مادرش که حالا دیگر خیلی پیر شده بود ، هنوز او را کارمنچیتا صدا میزد ؛ اگر چه دیگران همه به او دوناکارملا میگفتند . آن سال ، ماهی آمد که دیگر سایه زیر چشمان کارمنچیتا ظاهر نشدند ، بنابراین مادر به او یک دسته گل سفید داد . ” بیا دخترم ، حالا که تو از زن بودن دست کشیدهای ، این آخرین دسته گلی است که به تو تقدیم میکنم . ” کارمنچیتا برآشفت ” اما مامان من تا حالا هیچوقت نمی دانستم که یک زن هستم . ” و مادرش پاسخ داد ” دیگر بدتر ، دخترم . ” همان دسته گل سفیدی را وقتی که دیگر پژمرده ، بی‌گلبرگ،خشکیده و از هم پاشیده شده بود ، روی تابوت کارمنچیتا نهادند .

یک داستان نامطبوع

سن بحرانی مری کوچولو هم که فرا رسید ، مادرش میخواست همان کاری را بکند که مادر کارمچیتا کوچولو کرده بود ، بنابراین وقتی دید رنگ مری زرد شده و زیر چشمانش سایه افتاده است ، یک دسته گل سرخ به او داد . اما مری کویتا از کارمنچیتا خیلی بی‌حیاتر بود ، دسته گل را گرفت ، پنجره را باز کرد ، گل ها را بیرون انداخت و عادت ماهیانه شد

از اسپانیایی ، نوشته شده به سال1927

داستانی که در بالا خواندید یکی از داستانهایی است که توسط ” لوئیس بونوئل ” اسپانیایی الاصل نوشته است علاقه‌مندان به سینما و مکتب سوررئالیسم مطمئناً از اهمیت و تاثیرگذاری فیلمها و آثار ” لوئیس بونوئل ” در تاریخ سینما و هنر آگاه هستند ، همانگونه که ” سالوادور دالی ” مهمترین بنیانگذار مکتب سورئالیسم در هنر نقاشی است ” لوئیس بونوئل ” هم مهمترین بینانگذار مکتب سوررئالیسم در هنر سینماست .

این دو با همکاری یکدیگر اقدام به ساخت یکی از ماندگارترین آثار سینمایی جهان پرداخته اند که بی شک مشهورترین اثر سورئالیستی تاریخ سینما نیز می باشد ، نام این اثر ” سگ آندلسی ” میباشد . برای خواندن فیلمنامه و همچنین مشاهده فیلم ” سگ آندلسی ” از لینک های زیر استفاده کنید :

[ + ] مشاهده فیلم کوتاه ” سگ آندلسی “

[ + ] فیلمنامه “سگ آندلسی” به فارسی با برگردان “محمد ارژنگ”

و اما در مورد داستان بالا می بایست عرض کنم که این داستان یکی از 28 داستان و شعری است که به صورت یک مجموعه گردآوری شده اند و در کتابی به بعنوان ” بونوئلی ها ” توسط خانم ” شیوا مقانلو “ به فارسی برگردانی شده است و توسط انتشاراتی ” نشر چشمه ” منتشر و در دسترس عموم علاقه‌مندان قرار گرفته است . این کتاب [ به خصوص داستان کوتاهی که در بالا آمده است ] یکی از بهترین کتابهایی است که در طول چند سال گذشته خوانده‌ام و همیشه احساس خوبی نسبت به‌آن داشته ام ! خواندن این کتاب را به شما توصیه میکنم ! نکته دیگر را برای هموطنانی مینویسم که در خارج از کشور زندگی میکنند و به نسخه فارسی کتاب دسترسی ندارند شما می توانید این کتاب را با این عنوان از کتابفروشی‌های دیگر کشورها تهیه کنید :

[ + ] An unspeakable betrayal : selected writings of Luis Bunuel

کتاب دیگری از بونوئل که خواندنش را شدیداً توصیه میکنم را میتوانید با عنوان ” با آخرین نفسهایم ( خاطرات لوئیس بونوئل ) ” با برگردان به پارسی ” علی امینی نجفی ” که توسط انتشاراتی ” هوش و ابتکار ” منتشر شده است تهیه کنید ! از آنجا که این کتاب با ترجمه پارسی کتابی کمیاب است شما میتوانید با کمی جستجو نسخه الکترونیکی اش را با ترجمه پارسی پیدا کنید ! برای یافتن نسخه پارسی الکترونیکی کتاب از اینجا شروع کنید . هموطنانی که در خارج از کشور زندگی میکنند و به نسخه فارسی کتاب دسترسی ندارند می توانند این کتاب را با مشخصات زیر از کتابفروشی‌های دیگر کشورها تهیه کنند :

[ + ] Luis Bunuel , Mon dernier soupir , Robert Lafont , S.A , Paris , 1982

چند کتاب دیگر هم از جمله فیلمنامه‌های آثار لوئیس بونوئل به پارسی برگردانی شده است که بخاطر یاری نکردن حافظه‌ام در حال حاضر ، شاید بعداً در موردشان یادداشتی بنویسم !





نوع مطلب : زندگی بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 11 دی 1388
ایلیا جلیلوند
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:18 ب.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate
you penning this article and the rest of the website is also really good.
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:56 ب.ظ
Somebody essentially assist to make significantly articles I might state.

This is the very first time I frequented your
web page and up to now? I amazed with the analysis you made to create this actual publish incredible.
Wonderful activity!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر