تبلیغات
یابو وب جامعه مجازی آریکانیان - دوستی تو کافه
 
یابو وب جامعه مجازی آریکانیان
این قالب فغلا آزمایشی است -- اگر دوستانی می توانند ما را در آپدیت موضوع خاصی از وبلاگ یاری کنند در بخش تماس با مدیر اعلان کنند
درباره وبلاگ


اگر دوستانی می توانند ما را در آپدیت موضوع خاصی از وبلاگ یاری کنند در بخش تماس با مدیر اعلان کنند

مدیر وبلاگ : ایلیا جلیلوند
نظرسنجی
نظرتون در مورد قالب چیه؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
'
blog stat
افراد آنلاین Ali Jalilvand

Create your badge
یک مرد خیلی خجالتی می رود به یک کافه تریا . چند دقیقه  بعد توجهش نسبت به یک دختر زیبا که کنار میز بار نشسته است جلب می شود . مرد نیم ساعت با خودش کلنجار می رود و بالاخره تصمیم خود را می گیرد و می رود سراغ دختر و با خجالت و خیلی آرام به او می گوید : ممم… میتوانم کنار شما بنشینم و گپی با هم بزنیم؟ ناگهان دختر فریاد می کشد : چی؟! من هرگز امشب با تو نمی خوابم . همهء مردم برمی گردند و چپ چپ به مرد نگاه می کنند . صورت مرد سرخ می شود و خجالت زده و با شرمندگی به جای خود باز می گردد . بعد از چند دقیقه دختر می رود کنار مرد می نشیند و با لبخند می گوید : من از شما معذرت می خواهم . متاسفم که شما را خجالت زده کردم . راستش من فارغ التحصیل روانپزشکی هستم و در حال تحقیق روی عکس العمل مردم در شرایط خجالت آور هستم . ناگهان مرد فریاد می زند : چی؟! منظورت چیست که ۲۰۰ دلار برای یک شب می گیری؟



نوع مطلب : حکایت و طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 13 دی 1388
ایلیا جلیلوند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر